آیا شیرها به سرزمین شیر و خورشید باز خواهند گشت؟
از: دکتر شاهين سپنتا
سرانجام دو پیکره « شیر و خورشید » روز پنجشنبه 17 امردادماه به دور از چشم مردم و خبرنگاران ، به جای خود بازگردانده شدند ، در حالی که هر دو یک زخم بزرگ را بر پشت دارند که نشان می دهد ، خورشید ها را از پشت آن ها برداشته اند و گویا کسی نمی داند که چه بر سر این خورشیدها آمده است.
دو پیکره شیر و خورشید که سال ها بر سردر مجلس شورای ملی ایستاده بودند و حتی لیاخوف روسی هم هنگام به توپ بستن مجلس نتوانسته بود به آن ها آسیبی وارد کند ، در یکی دو روز نخست انقلاب با این تصور اشتباه که نشان شیر و خورشید نماد نظام سلطنتی است ، توسط گروه های تندرو از سردر مجلس شورای ملی پایین کشیده شدند و چندی پس از آن نیز نشان شیرو خورشید از روی پرچم ملی ایران حذف شد و نام و نشان جمعیت شیر و خورشید سرخ نیز به هلال احمر تغییر یافت.
اگرچه در سال های پس از انقلاب ، درخواست هایی پراکنده ای از سوی گروه های مختلف مردم برای بازگرداندن این نشان های ملی بر سردر مجلس شورای ملی مطرح شده بود اما نخستین درخواست رسمی را دکتر کورش نیکنام نماینده پیشین زرتشتیان ایران در روز نهم خردادماه سال 1386 خورشیدی در دومین نطق پیش از دستور خود بیان کرد. وی در آن سخان ضمن این که از نشان شیر و خورشید به عنوان یکی از کهن ترین نمادهای ملی ایرانیان یاد کرد ، به غلامعلی حدادعادل رئیس مجلس در آن دوره پیشنهاد داد: « .. تا پیکر زیبای شیر و خورشید بالای ستون های ورودی مجلس قدیم در میدان بهارستان را که نماد پیروزی ، شجاعت و غرور است دوباره بر جای خود قرار دهند. پیشنهاد دوم این که سازمان حفاظت از محیط زیست ، تعدادی از شیر های نژاد ایرانی را که هنوز در کشور هندوستان به سر می برند ، به جنگل های حفاظت شده ایران بازگردانند ». پیشنهاد سوم دکتر نیکنام در آن سخنان نیز بکارگیری دوباره نشان شیر و خورشید سرخ به جای هلال احمر بود
چند روز پس از آن حدادعادل درباره درخواست بازگرداندن نشان شیر و خورشید بر سردر مجلس شورای ملی گفت : « قرار شد رسانه ها در این خصوص کمک کنند و نطر سنجی انجام دهند که آیا بالا رفتن شیرها بر سردر مجلس از نظر افکار عمومی جامعه نوعی احیای شعار سال های قبل از انقلاب محسوب نمی شود؟ اگر این تلقی ایجاد نمی شود ، ما نیز مشکلی نداریم . مساله مهم این است که بدانیم مردم چه تلقی دارند. »
پیگیری های به عمل آمده در دوره ششم مجلس شورای اسلامی در این مورد سرانجام به ارائه پیشنهادی از سوی سازمان اداری مجلس به مرکز پژوهش ها برای انجام پژوهشی درباره پیشینه نشان شیر و خورشید انجامید و نتیجه این پژوهش این بود که « نشان شیر و خورشید هیچ ارتباطی به سلطنت ندارد و یک نشان ملی – اسلامی است ».
اگرچه اکنون شیرها با شمشیر های آخته بر سر مجلس شورای ملی در میدان بهارستان سایه انداخته اند اما جای خورشیدها همچنان بر پشت آن ها خالی ست و بجاست که با پیگیری مردم و رسانه ها نه تنها خورشید ها بر پشت شیر ها باز گردند بلکه نماد شیر و خورشید سرخ نیز بار دیگر جایگزین هلال احمر شود.
گفتنی است که نماد شیر و خورشید سرخ به کوشش « صمدخان ممتاز السلطنه » وزیر مختار وقت ایران در زمان مظفر الدین شاه ، در سومین کنفرانس بین المللی صلیب سرخ در سال 1284 خورشیدی برای ایران به تصویب رسید. اما در سال 1359 خورشیدی و در تب و تاب انقلاب ، دولت جمهوری اسلامی با ارسال نامهای به دولت سوئيس به عنوان امين و نگاهدارنده قراردادهای چهارگانه ژنو ، اعلام كرد كه استفاده از شير و خورشيد سرخ را به تعليق درآورده و به جای آن، از نشان هلال احمر استفاده خواهد كرد. از آن پس، جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران، به جمعيت هلال احمر جمهوری اسلامی ايران تغيير نام داد.
شیر ایرانی نیز از دیرباز در این سرزمین می زیسته است و در بسیاری از اسناد و متون تاریخی ردپای این این جاندار زیبا و قدرتمند را می توان دید. برای نمونه حمداله مستوفی در سال 740 هجری در کتاب نزهتالقلوب از فراوانی شیر در بیشه زارهای دشت ارژن سخن به میان می آورد . ظل السلطان حاکم شکارگر اصفهان در دوره قاجاریه نیز که لطمات زیادی به گنجینه های جانوری ایران وارد کرده ، در خاطرات خود از شکار شیرهای دشت ارژن فارس یاد کرده است. ویلیام اوزلی برادر سر گور اوزلی (سفیر انگلیس در دوران قاجار) نیز ضمن اشاره به وجود شیر در جنوب ایران مینویسد که بوشهر به علت داشتن شیر زیاد به معدن شیر معروف بوده است. همچنین گزارش هایی نیز از مشاهده دسته های 2 تا 5 تایی شیر ایرانی در بیشه زارهای جنوب شوش در دست است. ولی از سال 1321 خورشیدی که آخرین شیر ایرانی در شمال غربی دزفول شکار شده است ، اطلاعات دیگری مبنی بر مشاهده شیر ایرانی ثبت نشده است. اگر چه به خاطر عواملی همچون شکار ، طعمه گذاری و تخریب زیستگاه های طبیعی ، نسل شیر ایرانی در ایران از میان رفته است اما زیرگونه ای از آن همچنان در جنگل های گیر در کتیاور در شمال غربی هندوستان زندگی می کنند و متاسفانه شیر ایرانی که نقش آن زمانی نماد و نگهبان هویت ملی و زینت بخش پرچم کشور ایران بوده است امروز چنان از سوی ایرانیان با بی مهری مواجه شده است که علاقمندان شیر در هندوستان به خود اجازه داده اند تا شیر ایرانی را به جای نام علمی Panthera Leo Persica به نام شیر هندی یا Panthera Leo Indiaca بنامند.
و اما نشان شیر و خورشید نیز ریشه در فرهنگ و باورهای چند هزارساله ایرانیان دارد و از این روی نگاره های ارزشمندی از این نشان تاریخی و ملی را بروی بسیاری از ساختمان ها، مساجد ، تکیه ها ، سکه ها ، نامه ها ، لباس ها ، پارچه ها ، جواهرات ، تابلوها ، اسلحه ها و دیگر آثار تاریخی در نواحی مختلف ایران می توان یافت، از این روی بسیاری افراد ایران را سرزمین شیر و خورشید نامیده اند.
آیا اکنون بازگشت پیکره شیرها - هرچند بدون خورشید- بر سردر مجلس شورای ملی در میدان بهارستان ، این نوید را خواهد داد که روزی شیر ها به سرزمین شیر و خورشید بازخواهند گشت؟
www.savepasargad.com
÷÷÷÷÷÷÷
سخنی با اعضای کميته صلح تهران
صلح بدون حقوق بشر آغاز جنگی ديگر است
انتشار بخشی از منشور کميته ی صلح که در ايران تشکيل شده باعث نگرانی شديد من، به عنوان يک نويسنده ی تبعيدی خواستار صلح برای وطنم شده است. اما شايد لازم باشد پيش از طرح دلايل نگرانی ام، ديدگاهی را که از آن جهان را تماشا می کنم توضيح دهم
من آن دسته از اشخاص، گروه ها، احزاب و سازمان هایی که مدام از بدی ها، بی عدالتی ها، خشونت ها و سياهی ها و زشتی ها می گويند اما، در همان حال، انجام دادن اين اعمال را به دست بخشی از جهانيان مجاز می دانند، به عنوان درک کنندگان واقعی مفهوم حقوق بشر نمی شناسم
من هم مثل بسيارانی فکر می کنم که فرقی نمی کند که خشونت و جنگ و بی عدالتی را چه کشوری و چه حکومتی و با چه ادعایی مرتکب می شود؛ چه زير نام سرمايه داری چه زير نام سوسياليسم، و چه زير نام مذهب و چه با نام سکولاريسم. اين وقايع هر کجا که اتفاق بيفتند، چه به دست دوست و چه دشمن، چه به دست مصلحانی گه به ایشان باور داريم و چه به دست جنايتکاران شناخته شده، و به هر بهانه ای که مطرح شوند همواره و به يک اندازه وقايعی ضد بشری اند و، پس، از مفاهيم شناخته شده در اعلاميه ی جهانی حقوق بشر نيز سخت بدورند
و متأسفانه اين گونه موضع گيری های دوگانه و متضاد را حتی از زبان برخی از فعالين شناخته شده ی حقوق بشر نيز شنيده ام. ديده ام کسانی را که به عنوان يک سوسياليست وجود اعدام و زندان و شکنجه را مثلا در کوبا بد نمی دانند اما اگر همان کارها را آمريکای سرمايه داری انجام دهد معترض می شوند. و يا بر عکس. ديده ام که يک حکومت مذهبی جنگ را به عنوان جهاد عليه کفار موهبت می خواند اما همان جنگ را اگر از سوی کفار آغاز شود زشت و کريه می شمارد. ديده ام که برای برخی از مردمان مرگ يک فلسطينی حکم تنبيه را دارد و يک ضد يهود هم مرگ يک اسراييلی را انتقامی به حق بر می شمارد
من اما جنگ را، به هر دليلی که باشد، زشت و نامبارک و ضد بشری می دانم و درست از سکوی اين مواضع است که اکنون می خواهم اعلام کنم که به کميته ی صلح تهران، که اخيراً به پيشنهاد خانم شيرين عبادی عزيز وگروهی از مصلحان اجتماعی ايران به کار مشغول شده، اعتراض دارم و می خواهم آن ها را در اين نوشته مورد خطاب قرار دهم
ابق آنچه که بيان شده اين کميته حدود هشت ماه پيش اعلام موجوديت کرده است. در آن زمان که احتمال حمله به ايران زيادتر از اکنون هم بود، وقتی شنيدم که قرار است چنين کميته ای شروع به کار کند چنان ذوق زده شدم که حتی پتی شنی در حمايت از کميته تهيه کرده و قصد داشتم که به همراه برخی از دوستان هنرمند و نويسنده آن را منتشر کنيم و همگان را به پيوستن به اين کميته بخوانيم. در آن سند سعی شده بود که، ضمن تأکيد بر نقش جنگ افروزانه ی حکومت اسلامی، خواست صلح را با خواست اجرا و اعمال مفاد اعلاميه ی حقوق بشر همراه کنيم و به اين کميته بپيونديم. اما به دلايلی، و از جمله شنيدن خبر پيوستن برخی از افراد دولتی( ناآشنا به حقوق بشر)، به اين کميته، از انتشار آن خودداری کرديم و انديشيديم که بهتر است صبر کنيم و ببينيم که اين کميته قصد دارد به کجا برود
اکنون، پس از گذشت هشت ماه از آن تاريخ، می بينم اين کميته با انتشار منشور خود آغاز به کار کرده است و جشم انداز و هدف های خود را اين گونه بيان کرده است که چشماندازش صلح پایدار در ایران است و هدفش ایجاد، تحكیم و تقویت مبانی صلح در ایران، جلوگیری از برخورد نظامی با ایران، لغو هرگونه تحریم علیه ایران و جلوگیری از تشدید آن، و پایان دادن به شرایط نه صلح و نه جنگ همچنين «ماموریت!» اش را تلاش برای گذار از شرایط «نه صلح و نه جنگ» و منازعه به وضعیت صلح پایدار، ترویج و تقویت فرهنگ انساندوستی، صلحطلبی و حقوق بشر در ایران، بسیج كلیه منابع و امكانات برای ایجاد و تحكیم صلح، حمایت از شخصیتهای حقیقی و حقوقی صلحطلب، همكاری با صلحخواهان جهان برای جلوگیری از تحمیل جنگ، از سوی دو طرف منازعه، به ملت ایران و تلاش برای ایجاد همگرایی و ائتلاف بین نیروهای اجتماعی صلحطلب ایران، مخالف جنگ افروزان داخلی و خارجی دانسته است
و درست همين سخنان است که در نظر من سخت نگران کننده می نمايد وچرا که با حيرت تمام می بينم که در اين منشور هيچ اشاره ای که به نقض حقوق بشر در ايران، و تمايلات ماجراجويانه و جنگ افروزانه ی حکومت اسلامی باشد وجود ندارد و تنها اشاره ای که به نام حقوق بشر می شود خواستاری «ترویج و تقویت فرهنگ انساندوستی، صلحطلبی و حقوق بشر در ایران» است؛ گويی که نقض حقوق بشر در سرزمين ما ناشی از کمبود و ضعف فرهنگ انساندوستی، صلحطلبی و حقوق بشر در نزد مردم ايران است!
من برخی از شخصيت هايي را که در کميته ی صلح هستند می شناسم، به آن ها احترام می گذارم، و به حسن نيت شان باور دارم؛ اما بنظرم می رسد که ما اکنون در شرايطی نيستيم که تنها با حسن نيت هامان به فعاليت هايي مشغول شويم که اثرات مهمی در زندگی و بود و نبود يک سرزمين در حال بحران خواهد داشت. به همين دليل من، به عنوان يک فعال فرهنگي و يک باورمند به حقوق بشر، لازم می دانم، يعنی وظيفه و حق خود می دانم، که در برابر همگان با افراد اين کميته سخن بگويم و، در واقع، به کسانی که می خواهند به فعاليت خود در اين کميته ادامه دهندو يا به اين کميته بپيوندند هشداری بدهم.
بی گمان، هر مدافع و هر فعال حقوق بشر لزوماً با اين اصل روشن اعلاميه ی حقوق بشر آشناست که می گويد: احترام به «حيثيت و کرامت ذاتی انسان و حقوق برابر و سلب ناپذير او» است که «اساس آزادی، عدالت و صلح» را می سازد. به عبارت ديگر، بر اساس اين فرض روشن، آنجا که حقوق بشر پامال می شود از آزادی و عدالت و صلح نيز خبری نخواهد بود
پس چگونه است که «بانوی صلح جهان» و زنان و مردان معتقد به اهميت صلح که در اين کميته گرد آمده اند هيچ يک به اين اصل مهم در اعلاميه ی حقوق بشر توجه نکرده و در منشور خود به آن اشاره نکرده اند؟
کميته صلح، به درستی، جنگ افروزان احتمالی را (که می تواند آمريکا يا اسراييل يا هر حکومت ديگری باشد) از اين کار برحذر می دارد و حتی تا آنجا پيش می رود که، باز هم به درستی، هر نوع تحريم اقتصادی را از جانب هر حکومتی مورد نکوهش قرار داده و خواستار برداشتن تحريم های موجود می شود. تا اينجای کار هر انسان سالم متمدنی حاضر خواهد بود که زير چنين خواست هایی را امضا کند. اما، در عين حال، اگر اين کميته «مأموريت» خود را در همين حد بداند تنها دست به ماجرايی يک طرفه زده است که نقض کنندگان حقوق بشر در ايران را هم در سود احتمالی آن شريک می کند
راستی چگونه است که ما، در قبال اين گونه خواست های مدنی متمدنانه از کشورهای قدرتمند، يا از حاکمان بر سرزمين خود هيچ توقعی نداريم؟ چگونه است که با روشنی تمام می گوئيم که جنگ و تحريم از سوی ديگران بد است، اما در قبال جنگی که اکنون (چه به صورت شکنجه های قرون وسطايي، تجاوز، سرکوبی اقليت های مذهبی و قومی، و غيره) سر تا سر سرزمين ما را فرا گرفته سکوت می کنيم؟ و اين به نابودی کشيده شدن هر روزه ی حيثيت ها و کرامت های انسانی، اين فرهنگ کشی ها و فرهنگ زدايي ها، اين تبعيض ها و نابرابری های جنسی و جنسيتی و قومی و مذهبی، و اين سلب شدن حقوق ميليون ها ميليون انسان را ناديده می گيريم و فراموش می کنيم که، بنا بر مفاد اعلاميه ی حقوق بشر، «احترام به حيثيت و کرامت ذاتی انسان و حقوق برابر و سلب ناپذير او»تنها ضامن برقراری «آزادی و عدالت و صلح» است
اگر اعضای کميته ی صلح، بی هيچ سلاح و زور و زری، آنقدر قدرت پيدا کرده اند که می توانند در مقابل آمريکا، يا هر کشور قدرتمند ديگری، بايستند و از آن ها بخواهند تا سلاح خود را بر زمين بگذارند و صلح را به جهانيان ارزانی کنند، چگونه است که پروای آن داريم که از حکومت ضعيف و ضعيف کشی همچون حکومت مسلط بر ايران حق مسلم حقوق بشری خود و مردمان سرزمين مان را بخواهيم؟
چرا ما از حرکات انسانی، زيبا،و متمندنانه ی انساندوستان و روشنفکران همين کشورهای آمريکا و اروپا درس نمی گيريم که اکنون اينگونه صدا بلند کرده و به دولت های خود می گويند که «وقتی شرط می گذاريد که اگر حکومت ايران غنی سازی اتمی را متوقف کند شما، شاد و امن، همه ی ملاحظات حقوق بشری را فرو گذاشته و با آن ها به مذاکره ها و مغازله های اقتصادی مشغول خواهيد شد، هيچ فکر کرده ايد که تکليف مردم بدبخت ايران که ناگهان به حال خود رها می شوند چه خواهد شد و حقوق انسانی شان به چه روزی خواهد افتاد؟»
و چراست که کميته ی صلح ما می انگارد که بدون «احترام به حيثيت و کرامت ذاتی انسان و حقوق برابر و سلب ناپذير او» برقراری «آزادی و عدالت و صلح» ممکن است؟
چگونه است که کميته ی صلح، همزمان با خواستاری ترک مخاصمه و لغو تحريم از حکومت های ديگر، رعايت کامل حقوق بشر را برای ايران طلب نمی کند؟
دوستان بزرگوار من در کميته ی صلح! چگونه می توان فراموش کرد که بدون تکيه بر شرط اجرای مفاد حقوق بشر در ايران و سنجاق کردن بی چون و چرای آن به خواستاری صلح و آرامش، يا هيچ صلحی اتفاق نمی افتد و يا چنين صلحی (در وضعيتی که تهديد جنگ و تحريم اقتصادی کنار گذاشته شده و پول نفت حاضر و مذاکرات جهانی برقرار باشد) تنها به حکومت اجازه خواهد داد که با خيال راحت به سرکوب هرچه بيشتر مردم بپردازد.
با کمال تأسف همگان می دانيم که فقر و بحران اقتصادی و تنزل فرهنگ متمدن در ايران بسياری از مردمان ما را حتی آماده ی پذيرش جنگ کرده است و اين کلام را از بسيارانی می شنويم که، آگاه و ناآگاه، خشم زده و اميد باخته، بی خردانه آرزوی جنگی را دارند که ممکن است آنها را از شر ظلم و بی عدالتی و فقر نجات دهد. آنگاه، شما با فراموش کردن حقوق مسلم و پامال شده ی اين مردم چگونه اين صلح جدا افتاده از حقوق بشر را به آنان وعده می دهيد؟
کوتاه بگويم؛ بنظر من، محال است در سرزمينی که حقوق بشر در آن به نازل ترين جايگاه خود رسيده، کميته ای به نام صلح بتواند مردم را به صلح طلبی بخواند، و با شعار تنها صلح جای خالی اين همه بی عدالتی ها و بدبختی را پر کند
در زمانه ی ما، و بويژه در کشور ما، تنها کميته ی صلحی می تواند ادعا کند که به راستی کارساز است که عنوان حقوق بشر، اين مهم ترين موهبتی را که بشر در طی قرون به دست آورده، به هرگونه خواستی از جامعه ی جهانی صلح سنجاق کند. جز اين، هر صلحی خود آغاز جنگی ديگر است
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
از شریعت تا عرفیگرائی
داریوش همایون
"حکومت ولایت فقیه با تاکید بر عنصر مصلحت [که در شورای تشخیص مصلحت ... نهادینه شد ه است] تنها، راه جامعه ای سکولار را گشود."
ما در پیکار خود برای برداشتن راه بندان مذهب سیاسی از پیش پای بهروزی جامعه ایرانی هیچ تنها نیستیم و همراهان بسیار هر کدام با سرعت و فاصله خود ــ حتی در
کوره راه های ويژه شان ــ با مایند. اسلام، هر چه هم متولیان دینی بگویند و نه کمتر از همه به دست خود آن متولیان، پیوسته در تغییر و تعبیر های شکاف افکن بوده است. برخلاف مسیحیت، نخستین شکاف ها در اسلام از بحث های تئولوژیک برنخاست و نبرد قدرتی در میان خانواده پیامبر و سران قبیه قریش بود. سران قریش، به اصطلاح پوزشگران دمکراسی اسلامی، "جمهوریخواه" بودند. به زور شمشیر بیعت می گرفتند و جانشین خود را نیز بر می گزیدند. خانواده پیامبر سلطنت موروثی دنیوی و روحانی را می خواستند. آن دمکرات های اسلامی در خلافت اموی و سپس عباسی سلطنت موروثی را برقرار کردند و نوادگان و نبیرگان پیامبر در طول سده ها ــ جز یک استثنای خونین ــ بر روی هم به قدرت آنها گردن نهادند تا دیگر نشانی از آنان نماند.
نبرد تئولوژی در سده نهم (میلادی) در خلافت مامون عباسی روی داد که چند سالی در توس بر بخش خاوری امپراتوری فرمان می راند و پیوند های انتلکتوئل با فضای ایرانی داشت. او را دانشمند ترین خلیفه خوانده اند. در دو سده نخستین اسلامی، ایرانیان صرف و نحو عربی را مدون کرده بودند و مترجمان از یهودی و صابئی و مسلمان، بیشتر ایرانی، با ترجمه آثار یونانی و پهلوی، آنچه را که فرهنگ اسلامی خوانده می شود پایه گذاشته بودند. مکتب آزاد اندیش اعتزالی که باز بیشتر ایرانی بود، در آن فضای گشاده، اسلام سنتی را چالش کرد و خوانش (قرائت) تازه ای عرضه داشت. بحث از قدیم یا حادث بودن قرآن آغاز شد ــ آیا قران چنانکه سنتگرایان می گفتند ازلی و با خداوند یکی است یا یک ماهیت تاریخی است و بسته به شرایط زمان و مکان.
اعتزالیان با اشاره به ناسخ و منسوخ ها و جا پا های مسائل روز، و فضای عربستان سده هفتم در قرآن، از نظریه حادث بودن قرآن، بی آنکه کمترین انکاری در خاستگاه خدائی اش داشته باشند، دفاع کردند. آنها مانند همه اصلاحگران اسلامی تعبیر لفظی و صوری قرآن را رد می کردند و کوتاه زمانی تا خلافت متوکل دست بالا تر را در بغداد داشتند.
(صابئی ها را با همه خدمات شان به فرهنگ اسلامی اکنون چنان در جمهوری اسلامی و عراق آزار می دهند که جز کوچ کردن از سرزمین های مادری سه چهار هزار ساله چاره ای ندارند).
اما مکتب اعتزالی تنها چالشگری غیر عرب نبود. در خلافت عباسی عنصر ایرانی نفوذ روز افزون می یافت. اسلام به مرز های جهانگشائی خود رسیده بود و بسیاری مسلمانان غیر عرب در همه چیز جز قدرت نظامی بر اعراب برتری داشتند (آن برتری را نیز ایرانیان پیروزمندانه چالش می کردند.) واکنش سروری جویان عرب، سرکوبی اعتزالیان به دست اشعریان یا هواداران ازلی بودن و قدیم بودن قرآن بود و بستن در های اجتهاد در سده دهم، که به سنگ شدگی اسلام و بیشتر سرزمین های اسلامی انجامید. عرب ها تنها اسلام را برای نگهداری پایگاه برتر خود داشتند و اسلامی که بر خوانش های گوناگون گشوده بود از دست شان بدر می رفت. ایرانی زدائی خلافت عباسی در دوران معتصم راه را بر چیرگی نظامی سرکردگان ترک بر دستگاه خلافت گشود زیرا عربان فربه از تاراج ها و مصادره ها، دیگر تن به جنگ نمی دادند و ایرانیان با سرنگون کردن خلافت اموی و سپس شکست دادن امین برادر مامون نشان داده بودند که چه اندازه خطرناک هستند. آن سرکردگان ترک به زودی بر سر خلافت عباسی همان را آوردند که گارد "پرتوریان" بر سر امپراتوران بازیچه دست رومی آورده بودند.
* * *
پس از هزار سال ما امروز در ایران زنده شدن کشاکش اعتزالی و اشعری را در صورت تازه اش می بینیم. در این هزار سال کوشش برای یافتن یک نگرش عقلانی به اسلام هرگز باز نایستاده است. ابن سینا به این کوشش تکان اصلی فلسفی اش را داد و نسل پس از نسل، بیشتری ایرانیان، دنبال ش را گرفتند. ایرانیان هیچ گاه از کار فکری بر روی اسلام دست برنداشته اند. کوشش ها البته به جائی نمی رسید. بسیاری از کوشندگان، در نا امیدی خود، به تعبیر عرفانی روی آوردند (از بایزید ها و خرقانی ها تا تازه ترین های شان اقبال و سروش که غرق دریای مولوی هستند.) اقبال از اشراق و شهود برگسون نیز یاری گرفت، و سروش، به نظریه حادث بودن قرآن بازگشته است و نا امید از آشتی دادن دین و عقل، دست به دامن شعر می شود: "چنين است که معناي بيصورت از خدا، و صورت از محمد است؛ دم از خدا و ني، از محمد؛ آب از خدا و کوزه از محمد است ــ خدايي که بحر وجود خود را در کوزه کوچک شخصيتي بنام محمد بن عبدالله(ص) ميريزد و لذا همه چيز يکسره محمدي ميشود: محمد عرب است لذا قرآن هم عربي ميشود."
در قلب این بحث هزار ساله شریعت اسلامی قرار دارد. شریعت راهی است که مسلمانان برای رستگاری می باید بپویند (شریعت با شارع یا جاده و خیابان همریشه است.) و در دینی که کلیسا به معنی یک مرجع برتر ندارد هم عامل یگانگی و هم مایه اختلاف بوده است. مسلمانان به شریعت اسلامی باور دارند ولی شریعت با آنکه جای قانون را گرفته است بیشتر یک آرمان، یک فضای فکری و عرصه بحث های حقوقی است. خداوند راه را نشان داده است ولی بندگان می باید دریابند که معنای کلام خدا چیست. در آن نخستین سده ها که اجتهاد چیزی بیش از حلال و حرام و باید و نباید رساله های آیت الله ها می بود، دامنه بحث مرزی نمی شناخت و در "سه سده زرین ایران" به جا های درخشان و نوید بخشی رسید که می توانست بشریت را چند صد سالی پیش اندازد. ولی سنیان رسما و شیعیان در عمل در های تفکر را بر بحث های دینی بستند و حتی امروز می بینیم که حکم ارتداد و تکفیر سروش را یک فیلمساز و یک ادیب، پیش از واپسگرا ترین آیت الله ها می دهند. ایرانیان همیشه شگفتی هائی در آستین دارند.
از آنجا که در اسلام کلیسا به معنی مرجع قانونگزار نیست شریعت هرگز به صورت یک مجموعه قانونی در نیامده است. معنایش این است که در چه زمان معین چه اندازه زور در پشت کدام تعبیر قرار دارد ــ باز همان سیاست و دیانت سردر گمی که گاهی این و گاهی آن عین دیگری است. از صد سالی پیش "روشنفکران اسلامی" از سید قطب و حسن بنا تا شریعتی و بن لادن، روزافزون، جای علمای مذهبی را در شریعتمداری گرفته اند و جهاد را بجای اجتهاد نشانده اند که تا تروریسم بیکرانه و دولت توتالیتر می کشد.(جهاد و اجتهاد نیز از یک ریشه اند.)
* * *
در ایران دست گشاده تری که فقیهان شیعی در بحث حقوقی داشتند در دهه های جنبش مشروطه به پر معنی ترین اصلاح مذهبی انجامید. چنانکه دکتر جواد طباطبائی نشان داده است در جنبش بیداری ایران شماری از فقیهان توانستند شریعت را در زمینه حکومت قانون به آرمان آزادیخواهانه مردم ایران نزدیک کنند. نگرش سراسر حقوقی آنان تنها جائی بود که با همه سر و صدای مشروعه خواهان می توانست تکانی به مذهب در جهانی دگرگون شونده بدهد. امروز جانشینان آن فقیهان، کسانی مانند مجتهد شبستری، آن حوزه های سیاسی را که از لحاظ نظری بر مداخله فقیهان بسته است نشان می دهند و ضربه های کاری تازه ای بر اسلام در سیاست می زنند. ولی ضربه اصلی را خود خمینی زده است.
یکی از اصولگرایان که سپس اصلاح طلب شد و همکاران امنیتی پیشین ش او را به تیر انتقام بستند و بر صندلی چرخدار نشاندند سخنی گفته است که سیر شریعت اسلامی را در ایران از قانون دولت تا زمینه ساز جامعه عرفیگرا خلاصه می کند. او در اشاره به رویگرداندن خمینی از فقه حوزه ها نوشت "حکومت ولایت فقیه با تاکید بر عنصر مصلحت [که در شورای تشخیص مصلحت ... نهادینه شد ه است] تنها، راه جامعه ای سکولار را گشود."
هزار سال پایگان مذهبی شیعه برای جاری کردن احکام شرع از هر در وارد شدند؛ از غاصب شمردن حکومت تا مشروعیت دادن به آن، از کشته شدن تا کشتن در راه عقیده، از پرهیزگاری تا فساد ابعاد سران رژیم اسلامی، از جنگیدن تا خدمتگزاری استعمار گران، فروگذار نکردند؛ و سرانجام به قدرتی رسیدند که پیشینه و مانند ندارد. و آنگاه واقعیت جامعه، واقعیت همیشگی در تضاد با شریعت، آنان را بی آنکه وارد بحث های نظری شوند وادار به عقب نشینی هائی کرد که دست در دست عوامل دیگر، جامعه ایرانی را برای همیشه از چنبر مذهب سیاسی آزاد خواهد گردانید. ما به آویختن به دامان مولوی و برگسون نیز نیازی نخواهیم داشت.
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
ما همین امروز هم می توانیم حمله کنیم
ژنرال بن اسراییل: حمله به تأسیسات اتمی ایران ممکن است مشکل تر از حمله به رآکتور اتمی عراق در سال 1981 باشد ولی انجام شدنی است. ما همین امروز هم می توانیم حمله کنیم. تنها یک دلیل وجود دارد که ما را باز می دارد: این مشکل هنوز می تواند از راه دیگری حل شود. ولی وقتی به نقطه بحرانی برسیم، آنوقت ما آخرین گزینه را انتخاب خواهیم کرد و این نقطه بحرانی را نیروهای امنیتی به ما اطلاع خواهند داد.
*****
این گفتگوی مجله اشپیگل (30 ژوئن) با ژنرال اسحاق بن اسراییل نماینده حزب حاکم کادیما که روز شنبه 28 ژوئن قبل از انتشار مجله به نکاتی از آن در سایت اشپیگل اشاره شده بود، همان روز در مطبوعات معتبر سراسر جهان، به جز ایران، بازتاب گسترده یافت. این ژنرال 58 ساله نیروی هوایی که یکی از طراحان حمله نظامی به رآکتور اتمی عراق در منطقه اوزیراک در سال 1981 بود در این گفتگو درباره فواید تحریم و پیامدهای یک حمله نظامی علیه ایران سخن می گوید.
س: نیروی هوایی اسراییل چندی پیش در یک مانور کاملا سری در دریای مدیترانه به تمرین حمله به تأسیسات اتمی ایران پرداخت. واقعا شما انتظار ندارید که تحریم های غرب به نتیجه برسند؟
ج: تا کنون نه تحریم ها و نه دیپلماسی نتوانسته اند بطور جدی تأثیری بگذارند. رژیم ایران امروز یک تا دو سال با ساختن بمب اتمی فاصله دارد. ما این تمرین نظامی را انجام دادیم تا خود را برای موقعیتی که جامعه جهانی دیگر نتواند این برنامه اتمی را متوقف سازد، آماده کرده باشیم. این اولین تمرین نبود و آخرین هم نخواهد بود.
س: یعنی به نظر شما تحریم ها بی فایده هستند؟
ج: آنها تأثیرات معینی دارند ولی احمدی نژاد رییس جمهوری ایران آماده است تا این قیمت را برای یک هدف استراتژیک مبتنی بر دستیابی به بمب اتمی بپردازد. برای مثال به دلیل همین تحریم های اقتصادی ایران تا کنون نتوانسته است به اندازه کافی بر روی نفت خام تولید شده کار کند و از همین رو دولت مجبور شده است بنزین مصرفی برای خودروها را سهمیه بندی کند. امروز هر ایرانی فقط صد لیتر بنزین در ماه دریافت می کند و این برای یک کشور بزرگ مانند ایران اصلا کافی نیست. تحریم بانک های ایرانی نیز به مشکلات مالی انجامیده اند. با این همه تحریم کافی نیست.
س: شما چه پیشنهاد می کنید؟
ج: برای مثال ممنوعیت سفر ایرانی ها به اروپا و یا اخراج ایران از بازی های المپیک پکن. روابط بازرگانی نیز باید خیلی شدیدتر محدود شوند. امروز اگر پای کالاهای نظامی در میان نباشد، هر کسی می تواند با ایران معامله کند.
س: غرب از ایرانی ها می خواهد غنی سازی اورانیوم را متوقف کنند. در مقابل این عمل چه امتیازی می توان به آنها داد؟
ج: مثلا به ایرانی ها می توان این پیشنهاد را ارائه کرد که اگر آنها غنی سازی اورانیوم را متوقف کنند، آنوقت ما هم در بازسازی اقتصادی به شما کمک می کنیم. باید به ترکیب درستی از شلاق و شیرینی دست یافت. ما باید به رییس جمهوری ایران بفهمانیم که او بیش از آنکه چیزی به دست آورد، بسی بیشتر از دست خواهد داد.
س: فکر می کنید جامعه جهانی بتواند تهران را متقاعد کند؟
ج: من هنوز امیدوار هستم. اگر روسیه و چین نیز به تحریم ها بپیوندند، آنوقت ممکن است سازمان ملل بتواند به هدف خود برسد. یک چیز اما مسلم است: اسراییل دست روی دست نخواهد گذاشت و تماشا نخواهد کرد که ایرانی ها چگونه بمب اتمی درست می کنند. اگر لازم باشد، ما نیروی قهر به کار خواهیم بست.
س: شما در سال 1981 در طراحی حمله نظامی به رآکتور اتمی عراق مشارکت داشتید. یک حمله به تأسیسات اتمی ایران به مراتب مشکل تر است چرا که در نقاط مختلف پراکنده اند و برخی از آنها حتی زیر زمین قرار دارند.
ج: شاید این حمله مشکل تر باشد، ولی انجام شدنی است. ما همین امروز هم می توانیم حمله کنیم. تنها یک دلیل وجود دارد که ما را باز می دارد: این مشکل هنوز می تواند از راه دیگری حل شود. ولی وقتی به نقطه بحرانی برسیم، آنوقت ما آخرین گزینه را انتخاب خواهیم کرد.
س: کی این نقطه بحرانی خواهد رسید؟
ج: نیروهای امنیتی آن را به ما اطلاع خواهند داد.
س: بعید به نظر می رسد ایران حمله نظامی اسراییل را بدون پاسخ بگذارد.
ج: مسلم است که آنها واکنش نشان خواهند داد و شمار زیادی موشک به سوی ما شلیک خواهند کرد. ولی این چندان مشکلی به وجود نمی آورد. البته آنها می توانند حزب الله لبنان را نیز علیه ما تحریک کنند. حزب الله امروز از تجهیزات بیشتری نسبت به دو سال پیش برخوردار است...
س: ... همان زمانی که گروه های شبه نظامی شیعه در جنگ دوم لبنان به شدت علیه اسراییل وارد عمل شدند.
ج: ما اشتباه سال 2006 را تکرار نخواهیم کرد. ما آن زمان خیلی صبر کردیم و با عزم راسخ علیه حزب الله وارد عمل نشدیم. البته تهران می تواند به مؤسسات یهودی و اسراییلی در تمامی جهان ضربات تروریستی وارد آورد. و یا می تواند با توقف تولید نفت یک بحران جهانی به وجود آورد.
س: آیا این همه دلیل علیه یک حمله نظامی کافی نیست؟
ج: ما از هشتاد سال پیش همراه با ترور زندگی می کنیم. این ترور حتی اگر قویتر شود، ما باز هم با آن زندگی خواهیم کرد. این مشکل چندان بزرگی نیست. مشکل این است که تهران مجاز نیست به بمب اتمی دست یابد.
س: واقعا فکر می کنید ملایان اگر بمبی هم داشته باشند، از آن استفاده کنند؟
ج: آنها این اندازه هم دیوانه نخواهند بود. به هر روی، آنها مستقیما موشک اتمی از ایران به سوی ما پرتاب نخواهند کرد. اما آنها می توانند برای مثال بمب را در اختیار حزب الله قرار دهند و به نظر من آنها واقعا دیوانه هستند.
(توضیح مترجم: در این سوی جهان رایج است در بسیاری از مواقع به جای عنوان «دولت» یا «رژیم» از نام جمع مانند: آمریکایی ها، آلمانی ها و ژاپنی ها و یا ایرانی ها استفاده می شود و منظور چیزی جز زمامداران و رژیم این کشورها نیست. وقتی گفته می شود آلمانی ها نقش مهمی در استراتژی اتحادیه اروپا بازی می کنند، و یا آمریکایی ها تحریم علیه ایران را پیش می برند، منظور دولت های این کشورهاست. به همین ترتیب نیز کارشناسان، سیاستمداران و یا ژورنالیست ها از «ایرانی ها» حرف می زنند. از جمله سخنان خانم هیلاری کلینتون درباره برخورد با «ایرانی ها» و اینکه «ایرانی ها باید بدانند...» در همین چارچوب بود. آشنایی با این زبان رایج راه را بر هرگونه سوء تفاهم و هم چنین سوء استفاده می بندد).
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
!نفت بشکه ای به دویست دلار خواهد رسید؟
31 May 2008
لهراسب زینالی
سرنوشت خیلی از ملتها و دولتها در گرو نفت است و این حقیقت تلخ ، عواقب وخیمی را بدنبال خواهد داشت
افزایش قیمت نفت و مواد غذایی ارتباط به هم دارد و بحران به وجود آمده به ویژه در کشورهای جهان سوم آن هم در ابتدای هزاره سوم ، زنگ خطریست برای ملتها و دولتهائی که نان شب خود را به دیگران محتاج هستند. نیمی از مردم جهان بر روی زمین های حاصل خیز زندگی می کنند ، اما دانش و توان کاشت و برداشت را ندارند. با بیدار شدن اژدهای خفته آسیا ، شبه قاره هند وکشورهائی مثل برزیل ، آرژانتین ، ترکیه ، آفریقایی جنوبی و پیوستن آنها به کشورهای دارای تکنولوژی و نیازشان به نفت و مواد خام ، جدول انحصاری از پیش تعیین شده بازارهای بورس نفت لندن و نیویورک را بهم زده و طبق اولین فاکتور بازار یعنی عرضه و تقاضا ، قیمت مواد سوختی را بطور غیر عادی افزایش داده است.
از طرف دیگرعدم سرمایه گذاری دراز مدت کشورهای تولید کننده نفت به ویژه ایران و عراق و نا امنی کشورهائی مانند نیجریه والجزایروداشتن حکومت های غیرمردمی،دست نشانده ونارضایتی ملتهای آنها و افزایش سازمان های تروریستی القائده ، ارتش مهدی ، حزب الله لبنان ، حماس و اوضاع نا بسامان عراق ، قیمت نفت یعنی اولین مادۀ مورد نیاز صنایع افزایش یافته و به تبع آن به قیمت مواد دیگرازجمله مواد غذائی به عنوان قوت لایموت و مادۀ اصلی حیات انسان ها روز به روز افزوده خواهد شد
بدیهیست وارد شدن کشورهای چین و هند با دارا بودن یک سوم جمعیت به گرجۀ کشورهای صنعتی ورشد اقتصادی بالای ده در صد ، فزونی طبقه متوسط وتقاضای مصرف بیشتر در آنها ،ازدلائل اساسی کمبود مواد غذائی در جهان میباشد.
ا ز اول سال جاری با افزایش بحران مواد غذایی ، درگیری ها و اعتراضات مردمی در چندین کشور آفریقائی و آسیائی آغاز و به کشته شد ن چندین نفر منجرگردیده است . از اینرو با ادامۀ حتمی این بحران ها ، یقیناًٌ ما شاهد شورشها و خشونت های گسترده ای در چندین کشور فقیر جهان خواهیم بود.
در جهت برون جست از این موقعیت و رفع نیاز بیشتر ازمواد سوختی فسیلی ، دانشمندان ملل مختلف در صددیافتن جانشین مناسبی برآن برآمده وبا آگاهی به اینکه میتوان با قیمت مناسب ازگیاهان ونباتات مواد سوختی تهیه کرد، برای تهیۀ انرژی هیدروژنی ، به تبدیل مواد غذایی دست یازیده و آن را موفقیت بزرگ دانستند. امروزه در کشورهای ثرورتمند و صاحب تکنولوژی بیشترین مواد غذایی را به سوخت تبدیل می کنند و هنوزهم ا صرار به این کار دارند.همین امر یکی از عوامل اصلی کمبود و گرانی مواد غذایی در جهان می باشد
ما به نظر می رسد جهان و مردمان آن نا گزیر به تغییرات بنیادین هستند ، باید مرزها ، نه فقط در بین چند کشور کوچک اروپای بلکه در بین قاره ها بر داشته شود تا شرکتهای چند ملیتی صاحب دانش و تکنولوژی کشاورزی از مرز کشورهای متبوع خود عبور کرده و در قاره های آفریقا و آسیا زمین های حاصل خیز را که بصورت بیابان درآمده است برای دراز مدت اجاره و یا خریداری نموده و در زمینه کشاورزی و دامداری سرمایه گذاری نمایند.یکی از راه ها این می تواند باشد که سازمان خواروبار جهانی( فائو) دراین راه پیش قدم باشد و این سیاست اقتصادی جهان شمول را دنبال کند و به بخش های مربوطه سازمان ملل پیشنهاد دهد
چنانچه چنین رویایی تحقق یابد و مردمانی با پوست روشن برای کار و زندگی به آفریقا نقل مکان کنند دو مشکل اساسی بخشی از جهان حل خواهد شد : ابتدا کمبود مواد غذایی و دامی از طریق کاشت ، برداشت و پرورش ، شرکتهای چند ملیتی در بهترین زمین های حاصل خیز آفریقا ، دوم با ادغام مردمان تیره پوست با رنگین پوست و تأثیر پذیری فرهنگ و رفتار آنها از یکدیگر، تغییراتی در اندیشه و زندگی مردمان آفریقا ایجاد خواهد کرد.
امید بر آن است که ما مردمان جهان واقیعت ها را بررسی کنیم و خود را فریب ندهیم و نسبت به هم دیگر تنگ نظر نباشیم . جهان شمول فکر کنیم و باور داشته باشیم تمام انسانها باهم برابرند و هیچ تفاوتی ما بین آنها نیست و همه حق دارند در امنیت ، رفاه ، سلامت ، وشاد زندگی کنند. چنانکه هشت صد سال پیش شاعر بزرگ ایران زمین گفت:
بنی آدم اعضــای یکـد یگـرنـد
که در آفرینش ز یک گوهرنند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگـر عضـوهـا را نمـانـد قـرار
اما اگر در بر روی همین پاشنه ای که هست بچرخد و دولت ها که اداره کشورها و ملتها را در اختیار دارند، اقدام درستی نکنند و به فکر تولید سلاح های کشتار جمعی و ایجاد جنگ و افراط گرائی باشند ، با توجه به افزایش بی رویه جمعیت جهان در آینده نزدیک ، بیش از نیمی از مردم جهان در گرسنگی مزمن بسر خواهند برد و نفت نیز به بشکه ای دویست دلار خواهد رسید.
+++++++
«هشداری به آقای علی خامنه ای و دست یارانشان»
من نیز، همانند اکثریت قاطع هم میهنانم، دیریست که حکومت جابرانه و خودکامۀ شما را بر ایران عزیز و بر مردم آزاده و شریفش، از هر نوع مشروعیت قانونی و اعتبار اخلاقی بی نصیب می دانم. چه، اگرانقلاب از رهگذر مشارکت نسنجیدۀ مردم ایران مشروعیتی داشت، با آغاز و ادامۀ حکومت ولایت فقیه، که شما و یارانتان، چون بختکی سنگین برسینۀ ایرانیان فرود آوردید، ذره ای از آن مشروعیت بر دامن به خون و فساد آلودۀ شما برجای نمانده است.
اعتبار و مشروعیت هرحکومتی تنها مشروط به تبعیتش از رای شهروندان و، مهم تر از آن، منوط به لیاقتش در برآوردن خواست های برحق و آرمان های انسانی آن هاست. حکومتی که نه پاسخگوی شهروندانش باشد و نه کارساز مشکلاتشان، همانقدر مشروع و معتبراست که حکومت بیگانگان در سرزمینی اشغال شده. کارنامۀ سیاه سی سالۀ ولایت فقیه، آقای خامنه ای، بی گمان معرف وجود و حضور چنین حکومتی در میهن عزیزماست.
دلایل بی اعتنایی حکومت شما به رای مردم ایران چنان بدیهی و بی شمارند که مشکل بتوان کسی را، در ایران یا در سراسر جهان، یافت که از آن بی خبرباشد. نزدیک به سی سال است که شما و دستیارانتان، با توسل به خشونت بی کران و تهدیدها و ترفندهای گوناگون مجال ابراز رای و اظهارنظر آزادانه را از مردم ایران سلب کرده اید و در زندانی به پهنای سرزمین بزرگ ایران نه از مطبوعاتی که خواست ها و آرای شهروندان محروم را آزادانه بازتاب دهند نشانی برجای گذاشته اید و نه از احزاب مستقلی که بتوانند گویا و مدافع منافع و مصالح طبقات گوناگون جامعه باشند.
کارگران و کارمندان ایران که در این سال های سخت و عصیان زا متحمل بیشترین محرومیت ها شده اند نه حق تشکیل سندیکاها و انجمن های خود را داشته اند و نه حتی حق تجمع و تظاهر مسالمت آمیز در اعتراض به حکومتی که چنین مصیبت ها و محرومیت هایی بر آنان تحمیل کرده است. میلیون ها دانشجوی ایرانی، این نمایندگان واقعی ملت، این سخنگویان هشیار و فرهیختۀ مردم ایران، هرگاه سخنی در بیان واقعیت های تلخ زندگی خویش، در دفاع از مصلحت میهن رنجورشان، به زبان و قلم آورند پاسخ آن تحمل شکنجه و زندان و مرگ است. همین بها را سال هاست که زنان شیردل ایران، مادران و دختران محروم وطن، نیز پرداخته اند، آن هم به اتهام حق طلبی، به گناه تجاوز از حصار و حریم قرون وسطایی، به جرم تلاش برای گسیختن زنجیرهای بندگی و حقارتی که حکومت شما بر آنان تحمیل کرده است. حتی روحانیان حق طلب نیز که به نقش شما در سست کردن اعتقادات مذهبی بخش بزرگی از مردم ایران پی برده اند اگر زبان به انتقاد و اعتراض گشایند از انتقام شما مصون نمی مانند.
تنها دو نهادی را که می توانند معرف و مترجم واقعی خواست و ارادۀ عمومی باشند، که همانا انتخابات ادواری و مجلس شوراست، به نمایشی مبتذل و فرمایشی و به ابزاری شرم آور برای فریب مردمان فرو کاسته اید. بی حضور احزاب و مطبوعات آزاد و دادگستری مستقل، مردم ایران همانقدر از انتخابات شما بهره برده اند که مردم اتحاد جماهیر شوروی سابق از انتخابات نظام استالینی.
و این جاست، آقای خامنه ای، که باید به دلیل دوم سلب کامل اعتبار و مشروعیت ولایت مطلقۀ فقیه پرداخت که همانا بی کفایتی مزمن شما و پیشینیانتان در برآوردن حداقل نیازهای اقتصادی مردم ایران است. ابعاد وحشتناک این بی کفایتی به ویژه با توجه به درآمد سرشار سی سالۀ ایران از فروش نفت آشکارمی شود. به سخن دیگر، نظام ولایی شما افزون بر سلب همۀ حقوق و آزادی های مردم ایران، و علیرغم دست یافتن به ثروتی باد آورده و عظیم، ایران آباد و بالندۀ آستانۀ انقلاب اسلامی را که رشک جوامع همسایه بود به سراشیب ورشکستگی اقتصادی کشانده و مردم کوشا و مستعدش را به مصیبت های جانکاه تورم و بیکاری روزافزون دچار کرده است. در سراسر جهان، از شمار انگشتان یک دست بیشتر نیستند حکومت هایی که شهروندان خویش را، بسان حکومت شما، هم از آزادی های اساسی بشری محروم کرده باشند و هم از حداقل حقوق مادی. عجیب نیست اگر برخی از یاران معدود شما درعرصۀ بین المللی، از جمله سوریه و سودان و کرۀ شمالی، نیز در جرگۀ چنین حکومت هایی جای دارند.
اما، آقای خامنه ای، سلب حقوق و آزادی های مردم ایران و خم کردن پشتشان با سنگینی مشکلات روزافزون اقتصادی با همۀ اهمیتشان در برابر خطرها و تهدیدهایی که از سر جهل و غوغاگری متوجۀ امنیت و تمامیت ارضی میهن عزیز ما کرده اید رنگ می بازند. واقعیت مسلم آن است که سال ها پیش از تسلط شما و یارانتان بر مسند حکومت، سودای بهره جویی از اهرم مذهب برای دخالت در جوامع همسایۀ ایران مهم ترین وسوسۀ ذهنی شما بوده است. در مقدمۀ قانون اساسی جمهوری اسلامی، که «سند سلب حقوق ملت» نامی برازندۀ آن است، از چنین سودایی به صراحت سخن رفته.
تلاش شما برای حادثه آفرینی و مبارز طلبی برای تحریف افکار مردم ایران ریشه ای بس دیرینه دارد. از همان آغاز تسلط شما و یارانتان بر مسند قدرت بود که به خوار شمردن بزرگان و قهرمانان تاریخی و تحقیر آثار گرانقدر باستانی ایران پرداختید و عناد و خصومت خویش با هویت و فرهنگ کهن ایران، یعنی شالوده های استوار همبستگی هزاران سالۀ مردمانش، را تایید کردید. از همان آغاز بود که با درهم شکستن شیرازه های ارتش مجهز و مقتدر ایران و ریختن خون سردارانش، به حکومت عراق بهانه و فرصت دادید تا جسورانه بر میهن عزیز ما بتازد. از همان آغاز بود که با سرکوب اقوام گوناگون ایرانی، با تهدید و تحقیر ایرانیان پیرو مذاهبی جز تشیع، شالوده های دیرینۀ همبستگی و همزیستی میان ایرانیان را سست کردید. جنگ با عراق را، به بهای سنگین قربانی کردن صدها هزار جوان و نوجوان ایرانی و اتلاف سرمایه های بی حساب، آن هم به سودای تسلط بر عراق و رسیدن به قدس، چنان به درازا کشاندید تا ایران قربانی تجاوز، خود در نظر جهانیان و در داوری شورای امنیت سازمان ملل متحد، همتراز متجاوزان شناخته شود. با نقض یکی از کهن ترین و مسلم ترین اصول حقوق بین الملل به اشغال سفارت آمریکا و دستگیری و شکنجۀ اعضایش پرداختید، و با وادار ساختن این کشور به قطع رابطه با ایران، تنگناهای اقتصادی و سیاسی بی سابقه و پر هزینه ای برای مردم ایران به ارمغان آوردید.
با دخالت مستقیم و غیر مستقیم در امور داخلی همسایگان دور و نزدیک ایران، از جمله عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان، و با حمایت تبلیغاتی و مالی و نظامی خود از تندروترین و خشونت گراترین دشمنان آزادی و همزیستی در این جوامع، نه تنها نام ایران عزیز را در جوامع بین المللی همنشین صفات پلیدی چون «تروریست» و «یاغی» کردید بلکه شماری بزرگ از کشورهای بزرگ و کوچک جهان را به صف دشمنانش راندید. اگر تا کنون ساده لوحانی در جهان نقش مستقیم حکومت شما را در آشوب ها و کشتارهای سرزمین های دور و نزدیک ایران نمی دیدند سخنانی که برای نخستین بار از زبان یار دیرین شما، آقای محمد خاتمی، در اعتراف بی پرده به این نقش جاری شد جای تردید برای کسی باقی نگذاشت.
اما، این همه نیز برای تحقق اهداف اصلی شما که منحرف کردن افکار مردم ایران، از راه تحریک دیگران به دشمنی با ایران و برافروختن آتش ستیز و جنگ، است کافی نبود. از همین رو، به بهانۀ دسترسی به انرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز، درصدد دسترسی به سلاح های خوفناک تری برآمده اید تا بار دیگر ایران را آماج تهدید و تعرض دیگران سازید. از رهگذراصرار شما برچنین سودایی است که امروز کشور عزیزما با بحرانی بی سابقه و خطرناک روبروست؛ بحرانی که هم میهنان عزیز صلح دوست من کمترین نقشی در ایجاد آن نداشته اند.
مردم آگاه و دوراندیش ایران منفعت و مصلحت خویش را نه دخالت مسلحانه و موذیانۀ شما در سرنوشت مردم فلسطین و عراق و لبنان می بینند، نه در دشمنی شما با جوامع آزاد و پیشرفتۀ جهان و نه در اصرار دیوانه وارتان بر دست یافتن به سلاح هسته ای. مردم ایران از یاد نبرده اند که موجبات دسترسی به فنآوری و انرژی هسته ای، آن هم با موافقت و همکاری جامعۀ بین المللی، سال ها پیش از انقلاب فراهم شده بود زیرا هیچ کشوری در جهان بیمی از هدف ها و سیاست های حکومت آن روز ایران نداشت. شما و پیشینیان شما، اما، با هدف های تجاوز طلبانه و سیاست های تحریک آمیز خود نه تنها آن فضای اعتماد و تفاهم را یکسره نابود کرده اید بلکه با جهل و عمد اکثریت قریب به اتفاق دولت های جهان را از نزدیک و دور، به دشمنان ایران مبدل ساختید تا برای سرکوب هرچه بیشتر مردم آزادۀ ایران بهانۀ دیگری بیابید.
گرچه در آغاز این سخن، حکومت شما آقای خامنه ای و دستیارانتان را محروم از هر نوع اعتبار و مشروعیت در چشم هموطنانم خواندم، و بنابراین نمی بایست شما و حکومت شما را مخاطب خود سازم، اما، عشق به سرزمین پاک نیاکانم و نگرانی از سرنوشت هم میهنان محرومم مرا ناگزیر از آن می کند که به شما هشدار دهم که مسئولیت اصلی هر آسیب و خدشه ای که از سوی هر نیرو و قدرتی به تمامیت و یکپارچگی ایران عزیز، به هر گوشه ای از این سرزمین مقدس، وارد آید با شما و دستیاران شماست.
بدانید که در صورت رخ دادن فاجعه ای از اینگونه، سرنوشت شما و یارانتان بهتر از سرنوشت حاکمان خودکامه ای که در سال های اخیر بر کرسی متهمان به جنایت علیه بشریت نشستند و کیفری در خور یافتند نخواهد بود. از سرنوشت آنان اگر پند نمی گیرید، اگر آزادی و بهروزی شهروندان ایران کمترین محلی در دل و اندیشۀ شما ندارد، دستکم نگران سرزمینی باشید که در آن زاده شدید. اگر امروز که می توانید نخواهید سر به خواست های ملت دهید و به دامن بخشش بی کرانش دست آویزید، بدانید مسند قدرتی که چنین فرعون وار برآن تکیه زده اید در برابر عصیان روزافزون مردم ایران تاب نخواهد آورد، فرو خواهد شکست و شما را سرانجام بر کرسی پاسخ گویی به آنان برای محرومیت ها و مصیبت های سی ساله خواهد نشاند.
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
سند مالکيت خليج فارس در آذربايجان امضا شد
هيچ عملی به اندازهء ازدحام مردم «ترک زبان» تبريز در دفاع از نام خليجی که قرن هاست «فارس» خوانده می شود نمی تواند وحدت مردم آذربايجان با مردم ديگر نقاط ايران را به نمايش بگذارد... و براستی وقتی چهارتا و نصفی اميرنشين «ساخت انگليس» گرد هم می آيند و بر جمع خود نام «امارات متحدهء عربی» می گذارند آيا شرم آور نيست اگر کسی بخواهد «ايالات متحدهء ايران» را از هم تکه و پاره کند و مردم بالقوه ثروتمند اما گرفتار راهزنان آن را برای هميشه دچار فقر و بدبختی و ديکتاتوری های نوع استالينی بسازد؟
از مدت ها پيش، تقويم های رسمی چاپ ايران از يازدهم ارديبهشت به عنوان «روز ملی خليج فارس» ياد می کردند و سايت های دولتی حتی مطالبی دربارهء اين روز داشتند، بی آنکه معلوم شود چه کسی در اين روز «ملی» قرار است چه بکند. اما تا فرا رسيدن اين روز چند حادثه مهم پيش آمد: نخست سفر احمدی نژاد بود به اجلاسيه ای که «کنفرانس کشورهای حاشيهء خليج عربی» خوانده می شد و نشستن او، بعنوان رئيس جمهور ايران، و وزير خارجه اش، منوچهر متکی، در زير تابلوئی که همين نام را اعلام می داشت. اگرچه، پس از روياروئی با جنجال ناشی از اين عمل زشت، سخنگوی دولت اعلام کرد که ترجمهء درست نام اين اجلاس «کنفرانس کشورهای عرب حاشيهء خليج» است و نه «کنفرانس کشورهای حاشيهء خليج عربی» اما، از آنجا که حتی پذيرفتن «خليج» بجای «خليج فارس» خود عذری بدتر از گناه و خيانتی بزرگ به منافع ملت ايران است، احساسات مردم برانگيخته ماند. آنگاه نوبت به سران امارات متحدهء عربی رسيد که ادعای دو سه دههء اخير مالکيت بر جزاير خليج فارس را تکرار کرده و نام خليج را نيز همچنان «عربی» بخوانند. و اتفاق بعدی هم آن بود که سايت Google Earth در نقشه های ماهواره ای اش خليج فارس را خليج عربی خواند و موجب شد تا، بصورتی کم سابقه، صدها هزار ايرانی در سراسر دنيا پای يک اعلاميهء اعتراضی امضاء بگذارند. همچنين، اين بحث مطرح شد که، با توجه به بی اعتنائی دولت احمدی نژاد به اين تعرضات و گاه راه باز کردن برای تحقق انواع آنها، لازم است که در داخل و خارج ايران در يک روز معين واکنشی همگانی صورت گيرد.
با اينکه در اين زمينه تاريخ های مختلفی مطرح شد اما، از آنجا که در همان ايام چندين تظاهرات کوچک نيز در برابر سفارت امارات متحدهء عربی در تهران انجام شده بود که مأموران به اصطلاح «انتظامی» ولی فقيه در طی آنها با مردم به خشونت و سبعيت تمام رفتار کرده بودند، عاقبت و عاقلانه تصميم گرفته شد که اينگونه تظاهرات در همان روز يازدهم ارديبهشت که در تقويم های رسمی هم بعنوان روز ملی خليج فارس آمده صورت گيرد تا دولت بهانه ای برای جلوگيری از آنها نداشته باشد. در اين مورد سايت «کميتهء نجان پاسارگاد» با انتشار بيانيه ای تحت عنوان اعتراضی همگانی برای خليج فارس نقشی شايسته و مؤثر داشت.
بدينسان، در سراسر شهرهای ايران، گروه های مختلف ميهن دوست و پاسدار يکپارچگی کشور و حافظ منافع ملی آن به مقامات مسئوول مراجعه کرده و خواستار کسب اجازهء تظاهرات در روز يازدهم ارديبهشت و اعتراض به اعمال غير قانونی امارات متحدهء عربی شدند. تقريباً در هيچ کجا با اين درخواست ها موافقت نشد، اما در دو شهر ايران، يعنی مشهد و تبريز بصورت های مختلفی (که فرصت ذکر آن در اين مختصر نيست) راه هائی برای برگزاری تجمعات پيدا شد و، در پی آن، در روز سيزدهم ارديبهشت مردم اين دو شهر توانستند اعتراضات خود را طی گردهمآئی هائی مسالمت آميز ابراز کنند.
عکس های تظاهرات تبريز بخصوص، که با نظم و آرامش اما با شرکت انبوهی از مردمان شهر انجام شده بود، چشم ها و دل های دوستداران ايران را روشن کرد و، با اينکه خبرهائی از ممانعت ها هم وجود داشت، در مجموع آن را بصورت تظاهراتی بی سابقه در تاريخ برقراری حکومت اسلامی معرفی کرد. تا اين زمان، و بخصوص پس از تظاهرات سرکوب شدهء اوائل انقلاب برای هواداری از آيت الله شريعتمداری، تبريز چنين جمعيت و تظاهراتی را بخود نديده بود و هيچ فشار دولتی نيز نتوانسته بود چنين جمعيت باسواد، امروزی و جوانی را از خانه ها بيرون بکشد. تبريزی ها، در طی تظاهرات آرام خود، بر ابقای نام «خليج هميشه فارس» تأکيد ورزيدند و می توانست بر شعارهائی که در دست دختران و پسران جوانشان ديده می شد شعارهائی از اين دست را بخوانی که: «وطن يعنی خليج تا ابد فارس».
چند روز پس از اين تظاهرات، ناگهان متنی بر روی اينترنت قرار گرفت و بوسيلهء ای – ميل برای ايرانيان فرستاده شد که اطلاع می داد تظاهراتی که در تبريز در روز سيزدهم ارديبهشت انجام شده اصلاً ربطی به خليج فارس نداشته است. نويسندهء خبر، با مسرت تمام، ارتباط اين تظاهرات با «روز ملی خليج فارس» را منکر شده و بعنوان دليل نوشته بود که: «در گالری عکسی که از مراسم منتشر شده، هیچ پلاکاردی در دفاع از نام خلیج فارس در عکس هایی که از جمعیت نشان داده شده وجود ندارد، جز در دست چند نفر که کاملاً جدا از جمعیت ایستاده اند و به نظر می رسد فقط می خواسته اند عکسی بگیرند تا خود را بخشی از جمعیت نشان دهند! اما حقیقت چه بوده است؟: در تبریز، به دعوت "ادارهء کل تربیت بدنی استان آذربایجان شرقی"، مراسم پیاده روی جهت ترویج ورزش صبحگاهی برپا شده بود که تبریزی ها با روی گشاده در آن شرکت کرده اند. این خبر توسط آقای پیمان پاکمهر (و، به تبع آن، خبرگزاری فارس) که سابقه ای طولانی در تحریف اخبار آذربایجان، بویژه در حوادث خرداد ماه 1385 دارد، بعنوان دفاع از خلیج فارس جعل شده است. تاسف آور اینکه آقای پیمان پاکمهر معمولاً در میزگردهایی رادیوهای خارجی بعنوان خبرنگار تبریزی شرکت می کند. حالا آقای پاکمهر در قبال این دروغ 200 هزار نفری خود چه توضیحی خواهد داد؟! در اطلاعیه ای که جهت فراخوان به راهپیمایی در سایت رسمی "اداره کل تربیت بدنی استان آذربایجان شرقی" قرار داده شده و در شهر هم تبلیغ شده بود هیچ اشاره ای به خلیج فارس وجود ندارد!»
بدين سان، کسانی که مدت هاست زمزمهء مخالفت با قوم موهوم و مجعول «فارس» را براه انداخته و در زير ردای «فدراليسم» بر آتش ضديت بين ترک زبان ها و فارس زبان ها (و نه ترک ها و فارس ها) دامن می زنند، در عين پذيرفتن اينکه «دويست هزار نفر» از اهالی تبريز در تظاهراتی در روز سيزدهم ارديبهشت شرکت داشته اند، کوشيده بودند تا ارتباط مردم تبريز را با خليجی که نام «فارس» بر آن بود قطع کنند و توضيح دهند که مردم تبريز هرگز برای حفظ نام «فارس» برای آن خليج از خانه هاشان بيرون نيامده اند و در حقيقت به دعوت اداره کل تربيت بدنی استان آذربايجان شرقی برای شرکت در مراسم «پياده روی» و «ورزش صبحگاهی» از خانه هاشان بيرون زده و «با روی گشاده» در آن شرکت کرده اند.
اين آقای پيمان پاکمهر ترک زبان اهل تبريز، رئيس سايت مستقل «تبريز نيوز» است که تا جائی که من می دانم ارتباطی با مقامات دولتی ندارد و نيز ـ باز تا آنجا که شنيده ام ـ آدمی ايراندوست و خواهان حفظ يکپارچگی ايرانی است که در آن از ستم های قومی و زبانی و فرهنگی خبری نباشد. و طبيعی است اگر چنين آدمی مورد خشم و نفرت تجزيه چی هائی که هنوز به ياد حکومت غلام يحيی آه می کشند قرار گرفته و به دروغگوئی و جعل خبر عليه «تبريزی های گشاده رو» متهم شود. خوشبختانه، بزودی، معلوم شد که آقای پاکمهر عکس های منتشر نشده ای هم از پوسترهای چاپ مقامات گرفته است. او توانست با انتشار آن عکس ها نشان دهد که، اولاً، دعوت کنندهء همايش «شهرداری منطقهء 2 تبريز» بوده که، ثانياً، بر پوسترهای مربوط به «اولين همايش بزرگ پياده روی خانوادگی و همگانی» صراحتآً آورده است که تظاهرات همزمان با «روز ملی خليج فارس» اما در «13 ارديبهشت» انجام خواهد گرفت.
اينگونه است که می پندارم تظاهرات تبريز و معنای شرکت دويست هزار نفری مردم اين شهر (که مورد تصديق تجزيه طلبان نيز هست) نه تنها اعتراض به عمل زشت و غيرقانونی کشورهای عرب حاشيهء جنوبی خليج فارس و سازمان های خريداری شده آنان بوده، بلکه تو دهنی آشکاری به کسانی محسوب می شود که، پنهان شده در زير نقاب خواستاری آزادی های قومی و زبانی و فرهنگی، در واقع قصد ايجاد جنگ ترک و فارس و تجزيهء ايران را دارند و بسياری شان در اين راه تا پای خيانت و گاوبندی با بيگانگان هم رفته اند، و همانطور هم که می بينيم، در اعلاميهء خود خوشحالند از اينکه مردم با «روی گشاده» و بی اعتناء به جريان خليج فارس، که همگان از آن آگاه بوده اند، به دعوت «مقامات مربوطه» لبيک گفته و برای «پياده روی صبحگاهی» در ارک شاه گلی تبريز اجتماع کرده اند.
می خواهم بگويم که هيچ عملی به اندازهء ازدحام مردم ترک زبان تبريز در دفاع از نام خليجی که قرن هاست «فارس» خوانده شده نمی توانست ـ آن هم در وانفسای سرکوب و خفقان ايجاد شده از جانب حکومت اسلامی که همهء دارائی های ملی و طبيعی و فرهنگی کشور را به آتش جهل و طمع کشيده است ـ وحدت مردم آذربايجان را با مردم ديگر نقاط ايران نشان دهد. من فکر می کنم مردم تبريز در آن روز فراموش نشدنی آگاهانه از خانه های خويش بيرون آمده بودند تا سند مالکيت خليجی را که «فارس» نام دارد برای خود ثبت کنند و نشان دهند که کاملاً بر اين نکته آگاهند که چيزی به نام «قوم فارس» وجود ندارد؛ همانگونه که «قوم ماد» ساکن در آدربايجان و کردستان، و قوم «پارت» ساکن در خراسان بزرگ نيز، همگی، طی قرون و اعصار متمادی، با هم متحد شده، در هم خليده و با هم آميزش کرده اند تا موجودی به نام ملت ايران در مرزهای کنونی کشوری به نام «ايران» ـ که اکنون تنها بخشی از آن ملت را در خود جای داده ـ گرد هم آيند.
حقيقت اينکه برای من، سيزدهم ارديبهشت ماه امسال و انجام تظاهرات در مشهد و تبريز برای دفاع از نام خليج فارس، دارای معانی تاريخی وسيعی است. بيش از چهار هزار سال پيش، قوم آريائی «ماد» از سراسر شمال ايران گذشت و در آدربايجان و کردستان کنونی مستقر شد و تيره های آذری و کرد آن نخستين سنگ بناهای حکومت ايران را در خاک آن مناطق نهاده و بر فراز آن دولت مقتدر «ماد» را بوجود آوردند. قوم ديگری از آريائی ها ـ که «پارت ها» ها نام داشتند ـ در خراسان بزرگ (شامل خراسان کنونی و ترکمستان و تاجيکستان و بخشی از افعانستان) مستقر شدند و دولت های محلی خود را برقرار ساختند. يک قوم سوم آريائی هم، که «پارس» نام داشت، افغانستان و بخشی از پاکستان کنونی را در نورديد و از آنجا وارد فلات ايران شدند و آنگاه با عبور بموازات سواحل شمالی خليج فارس به سرزمين ايلام درآمده و در فارس کنونی پادشاهی «انشان» را بوجود آوردند که نهمين پادشاه آن «کورش بزرگ هخامنشی» بود. آنگاه، مادها که از دست شاهان خودکامهء خود رنجور بودند به ارتش او پيوستند و در سال های بعد پارت ها نيز فرمانروائی او را پذيرفتند و بدينسان همهء تيره های آريائی با هم متحد شده و کشور بزرگ و گستردهء ايران را بوجود آوردند. اکنون دو هراز و پانصد سال است که مثلت خراسان (=آنجا که خور يا خورشيد سر می زند) ـ آذربايجان (=آنجا که آتش مقدس و جاودان آريائی در آن فروزان است) ـ و فارس (=که منزلگاه ديوانسالاری ملی، تساهل فرهنگی و حقوق بشر بوده است) تعيين کنندهء حدود ايران اصلی اند. و در اين روزها نيز می بينيم که باز همان مردم خراسان و آذربايجان اند که برای نگاهداری نام «فارس» بر خليجی که از لحاظ جغرافيا از آنان بسی دور است قيام کرده اند.
بر اين اساس، من احساس می کنم که اکنون تاريخ ايران در مسير درست خود حرکت می کند و دشمنان فرهنگ ايرانی و يکپارچگی ايران در هر اقدامی که می کنند اژدهای خفتهء ايرانيت و اتحاد ملی ايرانيان را بيشتر بيدار می سازند تا عاقبت روزی کاملاً از خواب گران ناشی از خونريزی های اعراب و مغول ها برخيزد.
بنظر من، جايگاه «اژدهای خفتهء اتحاد ملی ايرانيان» در دل ها و مغزهای جوانان ما است و عمليات ناجوانمردانه و نابخردانه ای همچون ساختن سد سيوند، به آب بستن دشت بلاغی، غرق کردن محوطه های باستانی پيش از اسلام، صرفنظر کردن از منافع ايران در دريای مازندران و شل و سفت کاری ظاهراً سياسی با اعراب تشنه به نام خليج فارس و جزاير آن، همگی، موجب آن شده است که مفهوم «بيداری ملی ايرانيان» بصورتی دم افزون بعنوان مهمترين وسيلهء نجات بخشی کشورمان از ادبار و سقوطی که گرفتار آن شده مطرح شود.
از آنجا که شک ندارم ايران، با تنوع شگرف قومی و زبانی و فرهنگی و مذهبی خود، و وحدت اعجاب برانگيزی که دل های مردمان گوناگونش را بهم می دوزد، روزی در جايگاه شايستهء خود خواهد نشست، بر اين باورم که اکنون، در حساس ترين لحظات تاريخ کشورمان، اعتقاد به ايران متحد و هماهنگی فرهنگ چند هزار سالهء رنگارنگش همچون «سنجه» ی مطرح شده است تا بتوان به مدد آن دوستی و دشمنی خودی ها و بيگانه ها را سنجيد و نشان داد که در کدام دل عشق به حفظ اين تشکل بزرگ انسانی و فرهنگی وجود دارد و کدام دل وابسته به عشق بيگانگانی است که در سراسر تاريخ سروری خود را در ويرانی ايران دانسته اند.
براستی هم که وقتی چهارتا و نصفی اميرنشين «انگليس ساخته» گرد هم می آيند و بر جمع خود نام «امارات متحدهء عربی» می گذارند آيا شرم آور نيست اگر کسی بخواهد «ايالات متحدهء ايران» را از هم تکه و پاره کند و مردم بالقوه ثروتمند اما گرفتار راهزنان آن را برای هميشه دچار فقر و بدبختی و ديکتاتوری های نوع استالينی بسازد؟
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
!چو بشنوی «سخن اهل دل» مگو که خطاست
!سلام، اگرچه کسی چون تو راست حیف سلام
که هست فکر ملال آورت مُفید ِ مَلام
نگفتمت که مگو یاوه بیش ازین و ملاف
که بر کلام تو خندند اهل ذوق و کلام؟
خزعبلات فرستی و غافلی که تراست
به گفته قامت ناسازوار ِ بی اندام
چه یافتی که چنین درکمال بی ادبی
زبان به کام تو گویی بریده است لگام؟
برون زحد جسارت فزوده ای به فریب
چو ظلمتی که فزاید برون ز حد ظُلام
به لفظ لودهء نا سازمند و ناهموار
سخن به حکم عداوت گشوده ای درکام
زحق و ناحق و از عدل و جور و پاک و پلید
ز نور و ظلمت وخوب و بد و حلال و حرام
بساط معرکه افشانده ای که هان بنشین
کلاس مدرسه بگشوده ای که هین بخرام
نه از نظارهء اهل خرد ترا شرمی ست
نه در رهایی ازین مسکنت کنی اقدام
تو را که داد کفالت به خلق ترک و عرب؟
تو را که داد وکالت ز قوم یافث و سام؟
تو کیستی که حقوق مرا به من بخشی؟
گهی به قول و قضاوت ، گهی به قهر و قیام؟
ترا که گفت که : ایران «حصار ملت ها» ست
کدام یاوه ترا داده این تصوّر خام؟
که گفت: «ملت ایران یکی نبوده و نیست!»؟
کدام غول ترا کرده غرق این اوهام؟
که گفت : رابطهء ظالم است با مظلوم
وجود رابطهء «قوم پارس» با اقوام؟
کدام پارس؟ چه ظلمی؟ کدام مظلومی؟
حضور ظلم کدام است و« قوم پارس » کدام؟
من و تو زادهء یک سرزمین و یک وطنیم
که هردو همچو دو مغزیم در یکی بادام
زبان پارسی آن راز و رمزمشترکی است
که یادگار زمانست و حاصل ایام
از او من و تو به یک نسبتیم برخوردار
از او من و تو به یک جرعه ایم شیرین کام
که گفت : آنکه سخن گفت با زبان دری
ستمگری ست که بیگانه گشته با اقوام؟
که خاک ننگ تشعب به بوم ِ ایران بیخت
که کرد خنجر بیگانگی برون زنیام؟
مگر نبد که بدآموزی بداندیشان
ز بام ِ قدرت بیگانه داشت نـَقل و پیام؟
مگر نبد که به هفتاد سال پیک شمال
متاع تفرقه می بُرد زی گذرگه عام؟
مگر نه عرضهء جعل و فریب ده ها سال
به نزد اهل زمان بود درخور اکرام؟
مگر نبد که تزاران سرخ می بستند
به شیوه های رذیلانه راه استفهام؟
مگر شعار «پراکنده ساز و حاکم شو»
به اعتقاد فریبنده شان نبود ادغام؟
مگر نه آز عرب قرن ها بر ایران داشت
چو رهزنان نظر ِ دزد ِ راه بر اغنام؟
مگر بلند نبُد در لوای استعمار
صدای غارت تاریخ و صیت سرقت نام؟
به زر نبود عرب را مگر ز شرق و ز غرب
مورخان فریب آفرین در استخدام؟
مگر دروغ نمی بافت خدعهء ناصر؟
مگر به طبل نمی کوفت کینهء صدّام؟
مگر نبُد که پس از انحلال عثمانی
نژاد بود و زبان در پی فریب عوام؟
مطالبات سیاست بنام عنصر تـُرک
نهال شائبه می کِشت و بوتهء ابهام ؟
دعاوی مغول و ازبک و غـُز و تاتار
خروس بی محلی بود و صوت بی هنگام
چه شد که حاصل ِ این دستکار جعل و فریب
شده ست مرجع و مأوای فکر مشتی خام؟
چنین سر از تو و افکار در سر از دشمن؟
چنین دل از تو و آئینهء دل از اوهام؟
ربوده شوق ترا مُهرهء کدام ابلیس؟
خریده روح ترا سکهء کدام انعام؟
کدام چنگ دغا رخنه کرد در عقلت؟
کدام دستِ عداوت به ره نهادت دام؟
نظر به دفتر بتخانه بسته ای زنهار
نظر ببند بر این دفتر و بر این اصنام!
رسوب باور بد خواه در سر است هنوز
ترا که بستهء وَهمی و فتنهء سرسام
برآی ازین ره ناراست سوی کژ رفتار
مزن درین گذرستان نادُرستی گام
مَدار ِ دهر نگردد هماره گِرد فریب
دروغ و یاوه نسازد همیشه با ایام
بسا کسا که ز خون جگر به صدها سال
غمی نخورده مگر در مسیر عزّت و نام
بسا کسا که همه عمر دیده داغ و درفش
ز ماورای خزر تا حجاز و حیره و شام
بسا کسا که ز اروند تا به آمویه
زدل عطش ننشانده ست لحظه ای آرام
بسا کسا که به زندان فسرده شعلهء جان
که رقص، نو کند آن رایت وطن بر بام
هزاره هاست که ما را به بوی صبح سپید
شب سیاه ندیم است و اشگ تلخ مُدام
مگر به سر رسد این روزگار ناهموار
مگر گذر کند این شوخ چشم خون آشام
مگر فنا شود اسباب فتنه و تزویر
مگر به سر رسد ایام محنت و آلام
ستم بمیرد و باغ و بهار زنده شوند
دل از طلیعهء شادی شود خوش و پدرام
درین هواست که صدنسل ، سر گرفته به دست
دوچشم در پی چشم است و گام در پی گام
در این ره است که صد نسل با امید وصال
نهد دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
هزار یوسف گم گشته دارد این کنعان
هزار آرش اُفتاده دیده این اجرام
هزار خون سیاوَ ش دویده در هر جوی
هزار کینهء ایرج دمیده با هرگام
نه هست در همهء دشت خاوران سنگی
که خود به خون ِ وجودی نگشته رنگین فام
هنوز نعرهء رستم به کوه می پیچد
هنوز دست یلان جام می زند بر جام
هنوز جامه دران است ناله ء تنبور
هنوز جام مُغان می بَرَد ز دل آلام
هنوز چشم جوانان به عرصهء پیکار
بود به جستجوی تازیانهء بهرام
هنوز تیشهء فرهاد می خورد برکوه
هنوز ازلب شیرین صلا زند الهام
عرب نبود و کتابش نبود و ایران بود
یکی دو ده سده ای پیش از اُمّت اسلام
نه تـُرک بود که غازی شود خلافت را
نه داشت جور عرب ، تـُرک را در استخدام
مغول نبود و سکندر نبود و ایران بود
مغول گذشت و سکندر گذشت و او به دوام
دَدان که خوی پلنگی رها نمی کردند
کجا کسی ست کز آنان بَرَد به نیکی نام؟
هزار قوم مهاجم به شهر ایران تاخت
یکی نشد که نبد سرکش و نیامد رام
چه یاوه لافد آنکو خیال خام پزد
چه هرزه پوید آنکو به بد سپارد گام
دوباره روز سیاه آمده ست و دشمن پَست
نهاده سفرهء نهب و گشوده حلقهء دام
از آن زهر طرفی گرگ کرده دندان تیز
یکی به نام امیر و یکی به نام امام
از آن به هر قدمی مفتخواره ای به کمین
یکی به فکر شکار و یکی به بوی طعام
گشوده دشمنی از هرطرف بر ایران دست
یکی به خدعهء دین و یکی به عشق ِ مرام
یکی به خنجر تور و یکی به نیزهء سَلم
یکی به کینهء یافث ، یکی به حیلهء حام
چنین سگالش بدکارگان و بدخواهان
زمُفتیان کـرام و ز اولیاء عظام
ز جابران جدید و ز فاجران پلید
ز مؤمنات کنیز و ز محسنین غلام
به روی هستی ملـّت فشرده چنک رذیل
به قلب روشن ایران نشسته قشر ظلام
کلاغ و کرکس و بومند آنچنان به فغان
که وحشت اوفتد آزاده را به هفت اندام
یکی به ضجّهء وحشت پریده بر سر دار
یکی به نعرهء تهمت نشسته بر لب بام
یکی تسلط اوباش را کند اظهار
یکی تباهی و بیداد را کند اعلام
به خاک خود همه در غربتند جز جُهـّال
به خوان ِ خود همه در حسرتند جز حُکـّام
اگر وطن همه در آتش است نندیشد
کس از میانهء اینان مگر به حفظ نظام
زمان چنین و تو با دشمنی به بزم اندر؟
جهان چنین و تو در کوی کین گرفته مُقام؟
کس این بدی که تو با خویشتن کنی کرده ست؟
فکنده است کسی خویش را از آن سوی بام؟
مباد تا به جهان آبرو ندانی داشت!
مباد تا به بَد آزادگان برَندت نام!
گرسنه مان و جهان واسپار و حق مفروش
که این معامله بی عزت است و بی فرجام
مگـَرد گـِرد ِ بداندیش و بدسگال ِ وطن
به دام هالهء اوهام یا به بوی مقام
«زفکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع»
که جمع ، صلح جهان است و فرقه دشمنکام
مباش غافل ازین بیش اگرچه سعدی گفت
«تو غافلی و بر افسوس می رود ایام!»
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
چو پروانه آتش بخود در زند ...
آريو برزن داريوش
نامه ای با عنوان« توضیح پیرامون "جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دموکراسی ایران"» نگارش آقای بهروز وثوقی هنرپيشه سابق سينمای ايران که بطور غير معمول بجای انعکاس در سامانه اينترنتی ايران آذر درسامانه وزين ايران امروز و بمنظور آگاه سازی وتکذيب درج امضا ايشان در متن بيانيه منتشره جنبش آذربايجان ودرمورخه دوم ارديبهشت 1387 توجهم را برانگيخت.آقای وثوقی در اين نوشتار خود را "همواره هواخواه دموکراسی و یکپارچگی ایران" دانسته و ميداند که اين اعتقاد بهيچوجه نه تنها مغايرتی با متن بيانيه جنبش و هدفهای استراتژيک آن ندارد ، بلکه دقيقاً همسو و منطبق با نيات اين برپائی نوين می باشد
درادامه ايشان خود رابری از هرگونه اقدام عملی (هرگز نام و امضایم را در پای هیچ اعلامیه یا اساسنامهء سیاسی نگذاشتهام. ) در صحنه مبارزه ميدانند. وجود چنين تضاد آشکار ذهنی و عينی در نزد هنرمندی محبوب که در طول زندگانی هنری خود همواره تصويرگر شخصيتهای ملی و ميهنی بوده و با ايفاگری نقشهای گوناگون خطوط فکری و عقيدتی را در چندين نسل از فرزندان ايران ترسيم نموده اند بسيار باورنکردنی و شگفت انگيز است
اکنون ميتوان بدرستی حاصل تلاشها و سياستهای انفعالی رژيم در درون و برون مرز را احساس و پی برد که چگونه با جوسازی و ايجاد ترورووحشت سعی مينمايد همه دشمنان و باصطلاح معاندان خود رامنزوی ، منفعل و خنثی نماي
ماکس پلانک ميگويد : " در فيزيک وقتی يک نظريه جديد عرضه ميشود، معمولاً مخالفانی سرسخت دارد اما اين نظريه سرانجام قبول عام می يابد ، نه بدين سبب که مخالفان مجاب و قانع شده و آنرا پذيرفته اند ، بلکه بآن جهت که آنها پير شده و مرده اند
نظريه ولايت مطلقه فقيه وبدنبال آن ايجاد پديده شوم جمهوری اسلامی اگر چه خوشبختانه موفق نشده در نزد مريدان و سينه چاکان خود قبول عمومی يابد اما از ديگر سوی توانسته چترگسترده " ترس " نه از نوع روانشناسانه آن بلکه با تلقين روانی حضور امنيتی در کنار مخالفين، خود را بترتيبی در داخل وخارج حاضر و ناظر بر اعمال و کردار آنان بنماياند
اين دولت با اصراروپافشاری غريبی سعی دارد دوام و مانده گاری خودرا بدرازا کشانيده تا با دلسرد نمودن، توسعه نااميدی، کشاندن به مرحله بی تفاوتی و از ميان بردن فيزيکی ( ترور) دشمنانش بشکلی خود را فاقد مخالف نشان داده وبتدريج تائيد جامعه جهانی را برای خود کسب نماي
در مقابله با اين کوششها و با نگاهی به دشت غرقه بخون مبارزه سالهای پس از فاجعه بهمن 57 با رژيم، آزاد زنان و آزاد مردانی را نظاره گريم که با سرافرازی ، افتخار و جان برکف ضمن نفی همه ارزشهای شخصی دلاورانه بميدان گام نهاده و در برابر سياهی ، پليدی و نادرستی رژيم قد بر افراشته و آگاهانه جان خويش رانثار ايران نموده اند.
هريک از اين بزرگ زنان و بزرگ مردان آزاده توانا بوده اند با گذشتن از مرز اخلاق و گرايش به مصلحت انديشی و عافيت طلبی ، امروز همانند ما به زندگی تاتاری * مشغول و هرروز شاهد خفت وخواری مردم ايران وانحطاط و نابودی کشور شده وگوشه عزلت و سلامت بر ميگزيدند
يکايک آنان که به مردم و ميهن خويش عشق ميورزند و دولت غاصب و ويرانگر حاکم بر کشورمان را ضد ايرانی، دشمن دموکراسی ، وحقوق بشر و آزاديهای انسانی ميدانند و" همواره خواستار آزادی و بهروزی ملت بزرگ ایران بوده و هستتند " موظفند با پايمردی و استقامت و بها دادن به ارزشهائی والاتر ازارزشهای فردی کارزار مبارزه با رژيم را گسترده تر و جبهه پدافندی خود را در مقابل آفند اين مفعولان تاريخ بفرهنگ ، هويت و ارزشهای ملی ايرانيان را وسعت بخشيده وتقويت نمايند
اقدام پيگير بدين اعمال موجب ممانعت از خاموش شدن آتش مبارزه گرديده و بی هويتان ضد ايرانی را به عقب نشينی واميدارد.
مشتی بی احساس و بی درد که امروز پابرجائی و دوام رژيم را باور داشته و سياستهای مخالف زدائی و بی تفاوتی رااشاعه و ترغيب مينمايند، در حقيقت با بزک نمودن باورهای مطرود صحنه خونين و هولناک ديگری رابرای ملت ايران تدارک می بينند. اين تلاشهای ضد ملی در نهايت خواستار حرکت جمهوری اسلامی بسمت مقبوليت وثبات بخشيدن هوقعيت جهانی آنست
در انتهای اين سخن به آقای بهروز وثوقی عزيز پيشنهاد مينمائيم عذرخواهی آقای لهراسب زينالی را بپذيرند، چون ايشان شما را در تصور و ذهن خويش « شيرممد » ** انگاشته بود نه « زار ممد ».
اميدوارم اين خطا را بر او ببخشائيد
پانويسها :
* ـ زندگی تاتاری کنايه از نوع زندگانی تاتارهائی بوده است که در ايام گذشته و هنگام عبور از استپهای بی آب و علف ماهها بر پشت اسبان خويش نشسته و همانگونه بدون آنکه فرود آيند ، غذا ميخوردند ،می نوشيدند و می خسبيدند و هيچگاه فرود نميآمدند
** ـ زار ممد نام يک مبارز دشتی است که در منطقه تنگستان برعليه ظلم ، جور ، ستم و زورگوئی و فساد
اجتماعی قدعلم کرده و مردم پس از انجام مبارزات او و نابودی زورگويان بجای « زارممد » او را
« شيرممد » مينامند. آقای وثوقی با تسلط و مهارت بی نظيری تصوير گر نقش او در فيلم سينمائی
« تنگســير » بوده اند
3 ارديبهشت 1387
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
توضیح آقای بهروز وثوقی
پیرامون "جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دموکراسی ایران"
چندی پیش آقای زینالی از آلمان، چندین بار در پیام گیر تلفنی من پیغام گذاشته بود که می خواهد در مورد مسالهء مهمی پیرامون مسائل فرهنگی آذربایجان با من صحبت کند. من با آنکه مشغلهء زیادی داشتم و عازم یک سفر طولانی بودم، به ایشان تلفن کردم و ماجرا را جویا شدم. ایشان توضیح دادند که گروهی از هموطنان آذربایجانی در صدد ایجاد تشکیلاتی به نام "جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دموکراسی ایران" هستند و نظر مرا جویا شدند و خواستند که به این جنبش بپیوندم و در صورت توافق عضو موثری در این تشکیلات باشم
من هرچند در آن مکالمه تاکید کردم که اصولا در تشکلهای سیاسی فعالیت نمیکنم و در مورد آذربایجان هم افتخار می کنم که خود را یک "ترک آذربایجانی ایرانی" بنامم، با این همه از ایشان خواهش کردم که اساسنامهء "جنبش" را برای من ارسال فرمایند تا من پس از مطالعهء آن، نقظه نظرات خودم را به آگاهی ایشان برسانم
متاسفانه این عمل هرگز انجام نگرفت و چندی بعد ناگهان با کمال تعجب نام و تصویرم را در اعلام موجودیت سایت "جنبش ..." تحت عنوان "امضاء کننده گان زیر به عنوان شورای موقت جنبش آذربایجان" مشاهده کردم
من با آنکه همواره هواخواه دموکراسی و یکپارچگی ایران بوده و هستم، اما هرگز نام و امضایم را در پای هیچ اعلامیه یا اساسنامهء سیاسی نگذاشتهام. در این تشکیلات هم هیچ گونه فعالیتی ندارم و عضو شورای موقت آن نیست
اینجا از فرصت استفاده کرده و به آگاهی هم وطنان عزیز می رسانم که به عنوان شهروندی از شهروندان ایران زمین، همواره خواستار آزادی و بهروزی ملت بزرگ ایران بوده و هستم و در مورد مسایل قومی و ملی هم بر این باورم که ایران عزیز مانند یک قالی زیبای ایرانی است که با فرهنگها و زبانهای گوناگون و رنگارنگ بافته شده است
آرزوی قلبی من است که هموطنان عزیز من با هر فرهنگ و زبان و آئینی و سلیقهای بر مبنای مفاد منشور حقوق بشر، بتوانند فرهنگ ملی و قومی خودشان را شکوفا بنمایند
به امید بهروزی و شکوفایی ملت ایران...
بهروز وثوقی
دبیرخانه جنبش از آقای بهروز وثوقی سپاسگذار است از بابت راست گویی ایشان و از او عذر خواهی می کند
من لهراسب زینالی مسئولیت این کار را به عهده می گیرم و شخصأ از ایشان عذر می خواهم
دبیرخانه جنبش آذربایجان
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷